برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
این نشد یکی دیگه...
چقدر راحت ادا کرد این جمله رو مامانم...! وقتی داشتیم درباره دوستدختر قبلیت حرف میزدیم...
آره خب...
یکی دیگه... :)
فقط کاش فکر دلمو میکرد...
فقط کاش اشکهام بند بیاد...
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
امروز که چشمم افتاد به رودخونه، به این فکر کردم که چرا حتی اگه قرار باشه برگردم شهر خودم، بازم هر جاش برم یاد تو هست... بازم هر سری چشمم به ساختمونی بیفته که اولین بار دیدمت محاله یادت نیفتم...!
کاش حداقل فقط تو همون تهران دیده بودمت که اینجا دیگه اگه خواستم بند شم و فراموش کنم، بتونم...
آخه تو چرا از شهر خودم شروع شدی...!!
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
ولی خیلی بی رحمی...
حداقل اینو در رابطه با من همیشه هستی..
و نمیدونم چرا!
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
پیش خودم میگم ادرس این وبلاگ رو بهت بدم و خلاص...!
اما باز خودم به خودم میگم الان وقتش نیست...
و انگار هیچوقت، وقتش نیست...
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
میخواستم بهت تسلیت بگم... ولی نگفتم... حالا یا زبونم نچرخید یا ترسیدم... چون میدونم چقدر خسته ای این روزا...
کاش مراقب خودت باشی...
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور