خرید بک لینک

درباره سایت

234

آخرین مطالب

امکانات وب

این روزا به این فکر میکنم که چهارصد تا پست توی این وبلاگ نوشتم و هنوز یک درصد از چیزی که توی سرم گذشته و میگذره رو نگفتم... هنوزم دربارهی تو و برای تو کلی کلمه دارم که لحظهای ذهنم رو رها نمیکنن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 4 تير 1398 ساعت: 13:18

این آهنگ رو گذاشتم روی وبلاگ...فقط برای کابوس از دست دادنت که تو بیداری هم ولم نمیکنه...!این آهنگ رو گذاشتم...فقط برای آغوش آرومی که هیچوقت سهم من نبود، اما همین جوریشم میدونم چه اقیانوس بزرگیه...ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 4 تير 1398 ساعت: 13:18

من از تکرارِ این انکار خستم... انکارِ نبودنت... نیومدنت...تا کی نقاب بزنم که همه چی خوبه وقتی بلاتکلیف ترینم...؟!هرشب خواب های بی نهایت در هم بر همی میبینم و محاله توشون سرک نکشی... اما یادم نمیمونیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

این نشد یکی دیگه...

چقدر راحت ادا کرد این جمله رو مامانم...! وقتی داشتیم درباره دوستدختر قبلیت حرف میزدیم...

آره خب...

یکی دیگه... :)

فقط کاش فکر دلمو میکرد...

فقط کاش اشکهام بند بیاد...

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

- نشستهام به در نگاه میکنم...چه شبایی که برای آزادیِ نداشته و قفس های خودساخته و دیگرانساخته اشک ریختم... هی گفتم درست میشه، صبر کن... احترام بذار... منفی نباف...! درست نشد... نه با صبر، نه با احتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

امروز که چشمم افتاد به رودخونه، به این فکر کردم که چرا حتی اگه قرار باشه برگردم شهر خودم، بازم هر جاش برم یاد تو هست... بازم هر سری چشمم به ساختمونی بیفته که اولین بار دیدمت محاله یادت نیفتم...!

کاش حداقل فقط تو همون تهران دیده بودمت که اینجا دیگه اگه خواستم بند شم و فراموش کنم، بتونم...

آخه تو چرا از شهر خودم شروع شدی...!!

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

ولی خیلی بی رحمی...

حداقل اینو در رابطه با من همیشه هستی..

و نمیدونم چرا!

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

نمیدونم چند دقیقه ست که زل زدم به صفحه و میترسم شروع کنم به حرف زدن... میترسم از هر کلمه ای که از 7 صبح تا همین الان روی مغزم رژه رفته و الان بیان هر کدومش واسم سخته...! نمیخواستم این پست رو بنویسم چوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

پیش خودم میگم ادرس این وبلاگ رو بهت بدم و خلاص...!

اما باز خودم به خودم میگم الان وقتش نیست...

و انگار هیچوقت، وقتش نیست...

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

دیروز... با رفیق رفتیم فیلم جدیدت رو دیدیم... ماشین رو گذاشت تو خیابون بغلی باغ فردوس و پیاده برگشتیم... یه کوچه رو دیدیم که یه ساختمون سرش بود... و تابلوش نشون می داد دبیرخانه ی همون جشنواره ی لعنتیهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

اینایی که اعتقاد دارن سین نکردن و ندیدن مطالبی که میذارن، از سمت تو، از روی عمد نیست؛ در اشتباهن. حداقل من امروز که داشتم دوباره صفحهام رو پرایوت میکردم دربارهی خودم به این نتیجه رسیدم... که دیدی، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

اومدم سیصد و نود و نهمین رو بنویسم که شاید کمی دلم آروم بشه... امروز دو تا امتحان سخت داشتم... بینشون سه چهار ساعت فاصله بود و با اون دوستم که فیلمسازه توی سلف نشسته بودیم... حرف اجرای شما شد... گفت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:10

سه شنبه روز مادر بود.. اینستاگرام و کانال ها همه پر شدن از ویدیوی اولین کار تو.. و یه کلیپ اومد از وصیت نامهی عمو رسول عزیزت... که چقدر دلم براش تنگ شده...! امشب مهمون داره... یه نویسنده... که کسی انتظار رفتنشو نداشت...

میخواستم بهت تسلیت بگم... ولی نگفتم... حالا یا زبونم نچرخید یا ترسیدم... چون میدونم چقدر خسته ای این روزا...

کاش مراقب خودت باشی...

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:10

به جایی رسیدم... که گیج شدم! خیلی خیلی گیج. نقطه ای که شک کردم به همه چیز. به خودم. به تو. به اینکه بازم باید بمونم یا دیگه واقعا باید از رو برم و هر روز و هر لحظه بهت فکر نکنم... به اینکه هفت سال از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:10

پونزده اسفندِ ۱۲ سال پیش، عموی عزیزت، بعد از اینکه آخرین رسالتش یعنی ساختِ اون فیلم موندگار و معرفی تو رو انجام داد، از بینمون رفت. دیروز رفتم رفیق رو ببینم؛ از دانشگاهش با هم رفتیم بهشت زهرا. بعد از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:10

صفحه بندی